سمیرا و شوهرش زندگی خوبی دارند، اما تعامل بیش از حد سمیرا با دخترخاله شکاکش، باعث شد تا سمیرا نسبت به همسرش بدبین و سرانجام معتاد شده و با وجود داشتن یک فرزند از او جدا شود. يكي از دانشجويان دكتر حسابي به او گفت: “شما ۳ ترم است كه مرا از اين درس مي […]
يكي از دانشجويان دكتر حسابي به او گفت: “شما ۳ ترم است كه مرا از اين درس مي اندازيد. من كه نمي خواهم موشك هوا كنم؛ مي خواهم در روستايمان معلم شوم.”
دكتر حسابي به صورت دانشجو خود نگاهي كرد و با لبخند گفت: “تو اگر نمی خواهي موشك هوا كني و فقط می خواهي معلم شوي قبول؛ ولي تو نميتواني به من تضمين بدهي كه يكي از شاگردانت نخواهد موشك هوا كند.”
اين سخن نغز و پرمعنا از دكتر حسابي حاوي پيام زيبا و پرمفهومي است.
واقعيت اين است که اگر در هر كاري به درستی برنامه ریزی و هدف مشخصی دنبال کنیم، می توانیم به نتايج خوبی در زندگی دست يابيم؛ اما افسوس كه گاهی غفلت از كارها و مسائل مختلف باعث ميشود به بيراهه برويم و بعد درپی راهی هستیم تا اشتباهات گذشته مان را جبران كنيم.
در واقع ما در هر گام بايد به عاقبت كار خود بينديشيم و بدانیم که به چه هدف و مقصدي ميخواهيم برسيم؛ چراکه هر اقدام ما در جهت مثبت یا منفی آینده ما را رقم می زند.
درست مثل آقاي همسايه و همسرش كه گويا ضرب المثل «حساب حساب، كاكا برادر» را نشنيده بودند و حساب زندگي خود را با حساب زندگي ديگران قاطي كردند و دچار بحران و مشكل شدند.
آقای همسایه و سمیرا خانم!
آقاي همسايه و سميرا خانم، زندگي مشترك شان را با آرزوهايي زيبا و روياهايي قشنگ آغاز کردند و به اصرار سميرا، شوهرش آپارتماني در نزديكي خانه دخترخاله سمیرا اجاره كرد.
آقاي همسايه كارگر يك شركت بود و با عشق و علاقه كار ميكرد تا بتواند زندگي خوبي براي همسرش بسازد.
زوج جوان صاحب يك دختر شدند. آنها از زندگي خود راضي بودند و مشكل خاصي نداشتند و كم كم اسباب و اثاث، كم و كسر خانه را هم جفت وجور كردند؛ ولی افسوس، يك مشكل سر راه زندگيشان سبز شد و مثل علفي هرز ريشه دواند و دردسر به وجود آورد.
دختر خاله زن جوان كه در همسايگي آنها زندگي ميكرد با شوهرش رابطه خوبی نداشت. اين زن هر روز پس از جر و بحثهاي تكراري و خسته كننده به خانه زوج جوان ميآمد تا كمي درد و دل كند و با آن که آقاي همسايه دوست نداشت كه او اين قدر خودش را قاطي مشكلات خانوادگي دختر خاله كند، اما همسرش تعصب خاصي روي خانواده و فاميلش داشت و اجازه نميداد شوهرش بگويد بالاي چشم آنها ابرو است!
او و دختر خالهاش سنگ صبور هم شده بودند و هر روز كه همديگر را مي ديدند، سير تا پياز زندگيشان را براي هم تعريف ميكردند.
با حرفها و درد دلهايي كه دخترخاله از شوهرش به خاطر فساد اخلاقي و ارتباط با دختري جوان داشت، كم كم همسر آقاي همسايه هم نسبت به شوهرش بدبين شد.
دختر خاله از طرفي راه ميرفت و به همسر ساده لوح آقاي همسايه، ميگفت: “سميرا جان! حيف تو نيست كه با اين تيپ و زيبايي، زن اين شوهر يخ و مترسك باشي؟! عزيز دلم! گول ظاهر آراسته و ساكت و بيآزارش را نخوري كه اين مردها همه سرو ته يك كرباس هستند و … .”
اين تعريف و تمجيدهاي الكي از تيپ و قيافه سميرا، زن جوان را دچار توهم كرده و ترس و واهمه به جانش انداخته بود که نكند آقاي همسايه مرتكب چنين خطاهايي بشود.
مدتي گذشت. آقاي همسايه خودروی زير پايش را فروخت و با قرض و وام، يك خودروي بهتر خريد.
مرد جوان كه زير بار قسط اين خودرو مانده بود، كار دوم پيدا كرد. او نميخواست جلوي همسرش كم بياورد و سعي ميكرد درباره اضافه كارياش توضيح چنداني ندهد.
اين رفتارهای بحث برانگيز آقاي همسايه با خستگي و بيحوصلگيهايش باعث شد تا شك و ترديد مثل موريانه به جان سميرا بيفتد و به باوري اشتباه درصدد انتقام برآيد.
از طرفي آشنايي دخترخالهاش با پسري جوان در فضاي مجازي پاي او را هم به اين قضيه كشاند.
سميرا رازدار دختر خاله شده بود و اين رابطههاي مجازي به ملاقات در پارك
و بعد هم اعتياد به سيگار و مواد مخدر انجاميد.
سميرا وقتي فهميد چه اشتباهي كرده كه كار از كار گذشته بود و آقاي همسايه ديگر نتوانست اين وضعيت را تحمل كند؛ زوج جوان بعد از تنشهاي زياد از همديگر طلاق گرفتند.
۳سال از اين ماجرا ميگذرد. آقاي همسايه از نظر روحي و رواني دچار آسيب زيادي شده و خانوادهاش نگران او هستند؛ اما درد دوري از بچه و اعتياد به شيشه، سميرا را به مرز نابودي كشانده است. او سوار خودروی مردي شده بود كه نميدانست سارقي حرفهاي است.
به گزارش تفسیر خبر از پایگاه اطلاع رسانی نیروی انتظامی، پليس مشهد آنها را دستگير كرد. سميرا از ماجراي سرقت تبرئه شد، ولی او بازنده بازي زندگياش شده است. آقاي همسايه هم نتوانست زندگياش را از نو بسازد.
پایان خبر








Thursday, 4 June , 2026