میان زخمهای نگفته و اشکهای پنهان، مادری هست که هر صبح با امیدی نحیف از دل تاریکی، کودکش را به آغوش میکشد. رنج برای او غریبه نیست؛ بلکه بخشی از روزمرگی شده که آن را آرام آرام با نخ ابریشم می بافد. در دل شمالشرق ایران، آنجا که کوهها به دشتها تعظیم میکنند و نسیم […]
میان زخمهای نگفته و اشکهای پنهان، مادری هست که هر صبح با امیدی نحیف از دل تاریکی، کودکش را به آغوش میکشد. رنج برای او غریبه نیست؛ بلکه بخشی از روزمرگی شده که آن را آرام آرام با نخ ابریشم می بافد.
در دل شمالشرق ایران، آنجا که کوهها به دشتها تعظیم میکنند و نسیم مرزی، بوی توت و پیله را به همراه دارند، زنانی زندگی میکنند که به جای واژهها با نخ و رنگ سخن میگویند.
زنانی از تبار ترکمنهای راز و جرگلان که دستانشان نه تنها هنری کهن بلکه تاریخ، فرهنگ و زندگی را به هم میبافد؛ گویی هر تار ابریشم، نغمهای از سمفونی صبر و خودباوری است.
راز و جرگلان، سرزمینی نجیب و پررمز و راز جایی است که هنر نه تنها شغل بلکه نفس زندگی دختران و زنانش شده است و در این دیار، نخ ابریشم فقط رشتهای نیست که پارچه را به هم میبندد، بلکه ریسمانی است که زندگی را به رویا میدوزد.
از دستان بازیگوش دخترکانی که هنوز در چشمانشان درخشش کودکانه است تا زنان سالخوردهای که چینهای چهرهشان، دفترچهای از رنج و صبرند؛ همه و همه با تار و پود ابریشم، سرگذشت خودکفایی و مقاومت را روایت میکنند.
از دل خانه تا دل بازار؛ ایستادگی یک بانوی ترکمن
در این سرزمین که گویی هر سنگش داستانی برای گفتن دارد، «گلثوم کوهی» از زنان نمونه و پرتوان است که خودباوری را با پوست و گوشتش لمس کرده است.
دختری ۲۷ ساله از شهر مرزی یکهسعود از فاصله ۱۲۰ کیلومتری بجنورد که بدون سرمایههای مادی اما با سرمایهای عظیم از اراده و دانش نسلهای پیشین، کارگاهی کوچک در دل خانهاش بنا کرد.
اکنون خانهاش مامنی است برای تلاش ۲۰ زن دیگر، زنانی که پارچههایی میبافند که نظیرشان در هیچ کجای ایران یافت نمیشود؛ پارچههایی که ریشهشان به درخت توت و پیلههای ابریشم پیوند خورده است.
«گلثوم»، مادر ۲ کودک و همسری همراه، تنها به تولید پارچه اکتفا نمیکند، بلکه در احیای هنرهای سنتی نیز سهمی برجسته دارد.
او میگوید: از کودکی با بوی ابریشم و صدای دستگاه بافندگی بزرگ شدم و نگاه کنجکاوانهام به بافندگی مادر و مادربزرگ، چراغ راهی شد برای امروز و همیشه میدانستم این هنر پلی برای ایستادن و خودباوری است.
زنجیره زندگی؛ از نوغان تا رنگرزی
ابریشمبافی در راز و جرگلان زنجیرهای کامل است که هر حلقهاش در دستان توانمند زنان این خطه شکل میگیرد.
نوغانداری هنری است فراموشنشدنی که خانوارهای ترکمن با عشق و تعهد حفظش کردهان و هزاران خانوار در این دیار با پرورش کرم ابریشم، میراثی زنده برای سفرههایشان رقم زدهاند؛ میراثی که «نان حلال و عزت نفس» را به همراه دارد.
گلثوم با شور و شوق میگوید: پیلهها را که میچینیم، آنها را تمیز و به نخ تبدیل میکنیم و نخها را با خاکستر درخت توت و کنجد سفید صیقل میدهیم و با رنگهای طبیعی مثل پوست گردو و انار، جان تازه میبخشیم و اینها فقط نخ نیست، اینها همان رشتههای امید و خودباوریاند که زندگی ما را میبافند.
ایستادن بر ستون اراده، بینیاز از تسهیلات
این کارگاه کوچک اما پرتلاش، تاکنون بدون هیچ حمایتی از نهادهای دولتی یا تسهیلات بانکی سرپا ایستاده است.
گلثوم میافزاید: دستگاه نخکشی ما محدود است و فقط ۲۰ کیلو ابریشم تولید می کند و برای ادامه کار مجبوریم به استانهای دیگر برویم که هزینهبر است. آرزویمان تنها یک دستگاه است، بقیه راه را خودمان بلدیم.
این مادر کارآفرین با وجود همه مشکلات از درآمد خوبی که این هنر برایشان فراهم کرده است، میگوید: هر زن روزانه یک تا ۲ روسری میبافد؛ هر روسری با هزینه ۳۰ میلیون ریال مواد اولیه و دستمزدی مشابه ساخته میشود و در بازارهای خارج استان و حتی کشور تا ۱۴۰ میلیون ریال فروش دارد.
او میافزاید: ۳۰ روسری پیشفروش کردهایم؛ یعنی با نخ ابریشم و تلاش توانستهایم خودمان را به جهان معرفی کنیم.
ابریشم، پلی برای همدلی و رهایی
کارگاه گلثوم تنها محلی برای بافتن پارچه نیست؛ جایی برای بافتن رویا و امید است.
صدای دستگاههای بافندگی در کنار خندهها و نجواهای زنانه، فضایی از همافزایی و قدرتبخشی به زنان خلق کرده است، زنان این دیار باور دارند که با دستان خود آیندهای روشن بسازند و عزت و استقلال را در آغوش بگیرند.
زنان ترکمن راز و جرگلان، حکایت مقاومت و خودباوریاند؛ زنانی که نه با تکیه بر کمکهای بیرونی، که با نیروی درونی و عشق به هنر، زندگی و هویت خود را ساختهاند.
ابریشمبافی برای آنها نه فقط پیشه، که زبان استقلال، نماد مقاومت و پلی برای گذر از حاشیه به متن است.
چون ضربالمثل ترکمنی میگوید: «خودت را باور کن که دنیا به پا میخیزد.» و این زنان با هر گرهای که بر تار ابریشم میزنند، همین پیام را برای جهان میبافند؛ پیام خودباوری و امید.
راز و جرگلان، بخشی مرزی در تابعیت شهرستان بجنورد بود که در ۲۸ اسفند سال ۱۳۹۱ به شهرستان ارتقا یافت و اکنون این شهرستان دارای سه بخش غلامان، راز و جرگلان است که این شهرستان دارای ۶۲ هزار جمعیت است.
منبع: ایرنا
پایان خبر












Sunday, 18 October , 2026